حرفم رو زدم!
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 5:48
امروز جزء معدود وقتایی بود که حرفمو محترمانه و رک گفتم.. از دیروز مونده بودم چطوری بگم.. الان نوشتم پیام رو و فرستادم.. بعد هی نگاه میکنم ببینم پیامو خونده ..واکنشش چیه و واقعا نگرانم ناراحت بشه، خس
رعایت!
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 16:51
یجای کار میلنگه! اذیت کنندس... خیلی زیاد! یا من خیلی خیلی دارم از حق خودم میگذرم و مراعات بقیه رو میکنم..که فکر میکنم اینطوری نباشه و هر کسی باید اینجا تو محیط عمومی رعایت کته! یا بقیه واقعا شور مراعت نکردن و پررو گی رو در اوردن! ببین جلوی منو نگیرین میرم دعوا بزرگ شدین بابا اه
داغان یا ذاغون
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:48
به نظرتون معادل صحیح کلمه داغون، داغانه؟؟؟مگه داریم مگه میشه؟؟
حریم شخصی پر پر شده!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
چند نفرتون خواهر زاده و برادر زاده دارین؟؟ میخوام ببینم هم درد دارم یا نه:)) میری با کلی ذوق یه وسیله برای خودت میخری ،نوه ی نامبرده خوشش میاد و لوس لوسی میگه:من اینو ببرم خونمون؟:| مخالفتم کنی انقد
چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
برا منی که از همه کتابی خوشم نمیاد و سخت یه کتاب رو جذبش میشم واقعا یه کتاب فوق العادس چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد... تقریبا کلیت داستان خیلی سادس ولی خیلی پخته و عالی توضیح داده و مخاطب و به هدفش
تصمیم یا عذاب!
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
نمیدونم چرا انقدر من دیر و به سختی یه تصمیم, میگیرم... دل دل زیاد میکنم این پا و اون پا میکنم راجبش کلی فکر میکنم..مشورت میکنم.. وقتی هم اخرش تصمیم,و گرفتم باز میگم نکنه اشتباه باشه...نکنه درد سر بشه،نکنه... به جرات میتونم بگم یکی از عادتای خیلی بدمه..اذیت کنندس هم برای خودم هم برا بقیه..
من این روز ها
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
1)دارم میرم اموزش رانندگی برای گواهینامه … جلسه هفتم بود امروز.. مسیر پیشرفت من با بقیه فرق کنه به جای اینکه جلسه به جلسه بهتر بشم ،اولش خیلی خوبم و مربی راضیه ازم اما هر چی میگذره بدتر میشه:| بعد با
جویای احوال
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
خوبین بچه ها؟کم پیدایین چه خبر؟ دیگه چه خبر؟؟ نظرات باز می باشد:)
آدم خوب
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
آلبا دسس پدس : _ﺗﻮ آدم ﺧﻮﺑ ھﺴﺘ،وﻟ در زﻧﺪ ﺧﻮب ﺑﻮدن ﺑﻪ ھ دردی ﻧﻤﺨﻮرد! +ﻣﺮ ﺧﻮد ﺗﻮ ﺧﻮب ﻧﺴﺘ؟ _ﻣﻦ؟ ﻧﻪ اﺻﻼ، ﺑﺎھﻤﻦ ﺳﻦ فهمیدم ﻣﺮدم وﻗﺘ ﻣﺨﻮان بگن یه ﻧﻔﺮ ﺑ ﻋﺮﺿﻪ اﺳﺖ میگن ﻪ آدم خوبیه! متنی که دوستش داشتم!
حریم خصوصی پرپر شده2
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
گوشیم که خراب بود با گوشی مادرم میومدم اینجا..بعدش حواسمو جمع میکردم حتما ببندم صفحه رو.. خب ادرس ابنجا رو کسی نداره و کلا خبر نداره کسی از این وبلاگ نویسی و... تا یه روز داشتیم توی حیاط گردو مغز میکر
نیازمندی ها
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
شدیدا به مهربونی کردن و سوء استفاده نشدن نیازمندی,م!!! کاش یکمم با خودم مهربون بودم،قول میدادم سو استفاده نکنم
بحران چی بپزم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:40
میگم یکم غذای خوابگاهی اسون و سریع پز اگه بلدین بگینD: بجز ماکارونی و عدسی و املت و.... :|
تخمین سن خود را به آنها بسپارید..
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:30
دوباره رفتم اموزش پرورش بگم بابا،انسان،ادم.این همه ازمون استخدامی برگزار میشه..یکاری بکنین. چرا نیرو جدید نمیگیرین شما ؟ چرا هیچ وقت توی دفترچه های لعنتی، رشته ها ما رو نمخواین؛ بعد از استان ها دیگه
یسنا..
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:30
بنظرتون چرا یسنا میرطهماسب یه بازیگر آقاس؟!:| قبلا سرچ کرده بودم این اسم اومده بود..پیش خودم گفتم یه دختره دیگه نرفتم ببینم کیه!امروز متوجه شدم بله آقاس:| چرا خب؟! چند وقت یبار چک کنید ببینید اسمتو
میای آشتی؟
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:30
خیلی وقته هیچی مثل قبل نیس.. خودم با خودم قهره..خیلی وقته با خودم کاری ندارم.... باهاش صحبت نکردم .بهش انرژی ندادم حتی دعواش نکردم و سرش غر نزدم نمیدونم چه اسمی میشه رو این حالت گذاشت.. خیلی بده که
سیصد هفتاد و پنجمین
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:30
1)هر موقع سرم زیاد تو گوشی بود مامانم میگفت الهی بسوزه این گوشیت:| خدای عزیزم هم که بقیه دعاهای مادرمو درباره ی من تقریبا نادیده میگرفت واسه اینکه دل مامانم نشکنه سریعا این دعاشو بر اورده و کرد گوشی
خاطرات سفر به بهشت
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:30
دارم به این فکر میکنم کاش از همون بچگی خاطره نویسی میکردم..ثبت لحظات شیرین یاحتی نیمه شیرین:) اگه نوشته بودم الان نوشتن یه خاطره از مشهد راحت تر بود برام.. الان نمیدونم از چی بگم..از کجای بهشت..از کد
1460روزگی
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:30
دیگه شاید نوشتنش لوس بازی به حساب بیاد .. اما مهم شد برام امسال .هزار و چهار صد و شصت روزگی وبلاگ.. روز ساختنش هیچ وقت فکز نمیکردم به این سن برسه ..کم کم باید بذارمش مهد کودک اصلا:)) اینجا حرفای نا
نظرتون..
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:30
یه سوال شما وقتی برا شخصی درد و دل میکنید..انتظارتون از طرف مقابل چیه؟نصیحت کنه..راهنمایی کنه..یا فقط گوش بده..یا چی کلا؟؟ چیکارکنه حالتون خوب میشه بعد خودتون تو همچین موقعیتی چیکار میکنین!؟
چه بگویم نگفته هم پیداست
-
تاریخ: 1398/2/28 ساعت: 1:38
ادم از اولین روز تولدش هم باید یاد بگیره روی پای خودش وایسه خودش و خودش.. وابسته به کسی نباشه.. اینو تو مخش فرو کنه که هیچکی به جز خودش نجات دهنده زندگیش نیست.. خودش باید خودشو جمع کنه ،ببره بالا بدو