خرید بک لینک

انقد ننوشتم که کلا یادم رفته چطوری مینویسند...

میام همش چند خط مینویسم بعد میبینم حرفی ندارم میبندم میرم!

اخه از بس از خوابگاه و دانشگاه گفتم خسته شدم خودم و احساس میکنم برای شما هم کسل کننده شده!

ولی همین قستی از زندگیمه دیگه چه کنم!

خوب کلا همه ی دوستام چون رشتشون با من متفاوت بود هفت ترمه میتونستند تموم کنند درس رو و رفتند..من مانده ام تنهای تنهاااااااااا با همکلاسی های عزیزززززم:/

با یه نفر از هم کلاسی هام که از همه دوست تر و راحت تریم و مدل خودمه هم اناقی شدم و بقیه جدید هستن!!بعد این همه روز تنها حرفمون با اون جدید ها یه سلام و خداحافظه!سکوت بدی هست تو اتاق حوصلم سر رفت:/

پی نوشت :یک بار دیگه دعا میکنم آدم تو شهر غریب بیمار نشه...:(

برچسب: نویسنده: سام رضاپور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 6:58

صفحه بندی